تبليغاتX
پراگماتیسم - یه روزی میاد که غرورت می شکنه

پراگماتیسم

تحلیلی

یه روزی میاد که غرورت می شکنه

توی فیلم مادر رو به دخترش کرد و گفت: "دیگه از دستت خسته شدم. فکر می کنی چقدر توی زندگی شانس بهت رو می کنه و تو تک تک فرصت ها رو به خاطر خودخواهی و غرورت از دست می دی و دربهای شانس رو به روی خودت می بندی. بهش گفت فکر نکن به حالا که زیبا هستی و مردها به سراغت می آن، به زمانی فکر کن که این هم خواهد رفت مثل خیلی چیزهای دیگه ای که از دست دادی و اون وقت دیگه خیلی دیره. اون وقت هم زمان گذشته و تو دیگه غروری برات باقی نمی مونه که بخوای باهاش فرصت ها رو از بین ببری. مادر به دخترش گفت: شوهر تو مرد بزرگی بود ولی قدرش رو ندونستی و انقدر آزارش دادی تا رفت. دیگه تحملش طاق شده بود.

دختر اون شب رفت و نشست توی بار. انقدر خورد که مست شد. چرت و پرت به بقیه می گفت. اومد خونه. رفت دم توالت فرنگی و آورد بالا و همون جا هم زار زد. مادر اومد و دختر مغرور با چشمهای گریون هوار می زد که تو راست گفتی مادر. من لیاقت شوهرم رو نداشتم ولی الان می بینم که چقدر بهش وابسته شدم. چقدر فقدان محبتش رو لمس می کنم. چقدر نبود عشق من رو آزار میده و مسبب همه اش هم خودم هستم. حتی بچه ام از من گریزونه.... دختر گریه می کرد و گریه می کرد و من با خود می گفتم چرا ما انسان ها دل نزدیک ترین کسانمون رو می شکنیم. چرا مراقب نیستیم. چرا وقتی کسی دوستمون داره رو انقدر اذیتش می کنیم که بره و وقتی رفت یاد خنده هاش بیفتیم. یاد دلگرمی هاش. تلاشی که برای ما می کرد. طرفداری و جانبداری که از ما می کرده و دیگه الان هیچ کدومش نیست. هیچ کدوم. فقط خاطره اش مونده و قطرات اشک. من از این دنیای......متنفرم.
+ نوشته شده در  85/03/07ساعت 3:36  توسط امیر پاشا  |