باغ وحش انسانی
دزموند موريس از آن رو نام کتاب خود را باغ وحش انسانی نام نهاده که معتقدست بسياری افعال حيوانات در قفس، همان هاست که از انسان ها در شهر سر می زند. چرا که در قفس هم امنيت هست و آزادی جنگلی نيست. در شهرها نيز همين هست کسی کسی را نمی خورد، اما قواعد و مقرراتی آزادی انسان ها را محدود می کند.
تحريک دشمن و بعد ايجاد هيجان و وفاق در قفس را، انسان ها سال هاست تجربه کرده اند. شايد به تعداد رياست طلبان تاريخ چنين تجربه ای وجود داشته باشد. اما مگر نه اين که اگر در قفس روزنامه ای وجود داشت و تلويزيونی و راديوئی. يا حتی يک خط اينترنت، اين رسم و روش بر می افتاد. چرا که خوابيده ها خوب نبودند و با خبر بودند و با سروصدای قفس پهلوئی، در جست و جو آن شاخه بر می آمدند که به پهلوی همسايگان رفت و آن ها به خشم آورد.
البته که در آن صورت بايد آن که رياست می جويد روزنامه ها را ببندد و خط اينترنت را هم به مديران باغ وحش بگويد قطع کنند. و آن ها که رياست نمی جويند البته که بايد در پی دفع خطر باشند و شايد اولين راهش هم اين است که خط اينترنت را وصل کنند و روزنامه ها را از محدوديت به درآورند تا اين راه و رسم برافتد.
مسعود بهنودm.behnoud@roozonline.com
